تبليغاتX
< onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا >

منبع کدهای موزیک وبلاگ

dehkadeye_eshgh
asheghane
 

سلام دوستای خوبم

وای که چقدر دلم واستون تنگ شده بود

آخه تازگیها خیلی دیر به دیر آپ می کنم

 

راستش چند روز پیش داشتم یه رمان می خوندم که اسمش امانت عشق بود .

خیلی قشنگه . خوندنشو بهتون پیشنهاد می کنم . وسطای کتاب یه شعری نوشته بود . این شعررو واستون نوشتم چون خودم خیلی ازش  خوشم اومده بود.

 

ز فراق سينه سوزت ، غم سينه سوز دارم

      گل من قسم به عشقت ، نه شب و نه روز دارم

           به دو گونه لطيفت ، به دو چشم اشك ريزم

                كه به راه عاشقي ها ز بلا نمي گريزم

                     به تو اي فرشته من ، گل من ترانه من

                           كه جدايي از تو باشد غم جاودانه من

                                چون تو در برم نباشي ، غم بي شمار دارم

                                      تو بدان كه با غم تو غم روزگار دارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/10ساعت 3:7 PM  توسط nazanin | 
 

   سلام دوستان عزیزم

 

 

شما با افراد بسياري برخورد كرده و در تماس بوده ايــد، اما اخيـرا" بـا شـخـصـي روبـرو شـده ايـد كـه احـســـاس متفاوتي نسبت به وي داريد ولي مطمئن نيستيد كه او همان شخصي است كه دنبالش بوده ايد. براي رسيدن به جواب خود در اين قـسـمـت 10 عـلامـتـي كـه نـشـان ميدهد عاشق او شده ايد را مي خوانيد.

 

نشانه ۱

شما به آينده اي فكر ميكنيد كه او نيز جزئي از آن است در ذهنتان با او آينده اي نامحدود داريد. اين آينده فقط محدود به آخر اين هفته نيمشود بلكه ساليان سال ادامه خواهد يافت. وقتي براي سفر بعدي خود برنامه ريزي ميكنيد، به اين فكر ميكنيد كه براي ماه عسل با او خواهيد بود. هنگاميكه براي سه ماه بعد به يك جشن عروسي دعوت ميشود، با اينكه سه ماه مانده، از اكنون از او مي خواهيد كه همراه شما در آن مراسم شركت كند.

 


نشانه 2

اولويتهاي ديگر، عقب نشيني ميكنند شما عادت كرديد ظهر ها به باشگاه ورزشي برويـد، امـا اگـر او بـراي نـهار وقـت داشـت، ترجيح ميدهيد با هم به رستوران برويد. شما ديـگر مـانند گذشته آن آدم سخت كوشي نيستيد كه كارهاي ناتمام خود را آخر هـفـتـه ها با خودش بـه خـانه مـي آورد تـا آنـها را انجام دهد بجايش ترجيح ميدهيد آخر هفته خود را با او بگذرانيد.

ليست كارهاي روزانه كه هميشه اصرار در انجام دادن آنها داشتيد، اكنون به علت با او بودن ديگر رونقي ندارد و توجهي به آن نمي شود
.

 


نشانه 3

مطابق با ميل او رفتار ميكنيد سعي مي نماييـد با اينكه برخي از كارها مثل رفتن به كتابخانه يا نمايـشگاه براي شما خوشايند نـيسـت، ولـي بـخاطـر خـواسـتـه او بدون جبهه گيري و مخالـفـت به انجام آنها ميپردازيد. متوجه خواهيد شـد كه خـود را با اميال و برنـامه هاي او وفــق داده و در موارد گوناگون همراهيش مي كنيد.

 


نشانه 4

عاشق وقت گذراندن با او هستيد اين مسئله اي واضح ولي در عين حال با اهميت است. شما به دنبال ديــدن او هستيد و مهم نيست كه هر دوي شما چه كار خواهيد كرد. اخيرا" قـدم زدن بـا او، زيـبا ترين راه گذراندن يك بعد از ظهر است. به علاوه وقتي كه از او دوريد، آرزو مي كنيد كه پيش شما بود.



نشانه 5

افراد ديگر، زياد به چشمتان نمي آيند با اينكه ممكن است نتوانيد از براندازكردن يك زن (يا مرد) زيبا كه از كنار شما رد ميشود صرفه نظر كنيد، هنگاميكه عاشق باشيد، ديگر رادار شما براي رد يابي ديگران خوب كار نكرده و بقيه در مقايسه با فرد مورد علاقه شما جالب نخواهند بود. به علاوه مانند قبل تمايلي به گپ زدن با جنس مخالف نخواهيد داشت.

به تدريج احساس خواهيد كرد كه او تنها فرد مورد توجه شما در يك جمع است و كسي است كه به دنبالش بوده ايد
.

 


نشانه 6

ارتباط تنگاتنگي با او داريد شما نمي توانيد عاشق كسي باشيد كه با او هيچ تناسخي نداشته باشيد. اگر شمـا و او در يك طول موج قرار داشته، و عقايد مشابهي داريد،اين يك نشانه محكم محسوب ميگردد. هم فكر بودن در مسائل گوناگون، گرفتن تصميمات مشابه و يكسان حاكي از آن است كه ميتوانيد عاشق او باشيد.

 


نشانه 7

شخصيت و خصوصياتش براي شما فريبنده و دلربا است حركات او هنگام غذا خوردن، قدم زدن، صحبت كردن و همچنين عادتهايش در انجام كارهابراي شما شادماني فراواني به دنبال خواهد داشت.

او چيزهايي مي گويد كه باعث تمايزش با ديگران مي شود، و شما اين را دوست داريد. علتش را نمي دانيد ولـي دانـسـتـنـش نـيـز بـرايـتان اهـميتي ندارد. شما او را به همين صورتي كه هست دوست داريد
.

 


نشانه 8

براي او اهميت قائليد اگر عاشق كسي باشيد، دوست داريد هـمـه چـيز درمورد او بدانيد: اينكه او كيست؟ به چي فكر ميكند و چه چيز او را مي خنداند. به او و احساساتش واقعا" اهميت ميدهيد.

اگر بفردي علاقه حقيقي داشته باشيد،اگر او روز بدي داشته باشد و يا بخاطرموضوعي ناراحت باشد، شما نيز غمگين و پريشان ميشويد
.

 


نشانه 9

نمي توانيد به او فكر نكنيد فكر شما سـراسـر از يـاد و انـديـشـه او اسـت. بـي دليـل به فـكر شـما مـي آيد و از خود ميپرسيد كه آيا به اندازه نصف اندازه اي كه به او فكر ميكنيد، او به شما فكر ميكند؟ در شگفتيد كه در ذهن او چه ميگذرد يا حتي فكر تماس گرفتن با او به سرتان ميزند ( اما بدليل ترس از نپذيرفتن او از اين كار خودداري ميكنيد.)

اما وضعيت وخيم تر مي شود. با دوسـتان خـود بيرون ميرويد و به چيزي در ويترين مغازه نگاه مي كنيد و به اين مي انديشيـد كه او تـا چه اندازه به آن شيء بخصوص علاقه مند است
.

اگر او آخرين چيزي است كه پيش از خواب به فكر شما مي آيد و اوليـن چيـزي اسـت كه بعد از بيدار شدن به ذهن شـما خطور مي كند - و حتي چندين بار روياي او را ديده ايد، ديگر لازم نيست ادامه اين مقاله را بخوانيد تا بفهميد عاشق شده ايد يا نه ( البته براي اطمينان بيشتر ادامه دهيد
.)

 


نشانه 10

نامزد يا همسر قبلي خود را فراموش كرده ايد معمولا" بعد از برهم خوردن يك رابطه تا زماني طولاني طرفين به يكديگر فكر مي كنند و اغلب به اين مي انديشند كه آيا راه درستي را انتخاب نموده اند يا خير. بسته به مدت زمان با هم بودن اين شك و ترديدها بيشتر نمايان ميشوند.

از زماني كه او را ديده ايد، ديگر فكر برگشت به نامزد پيشين خود را به سر راه نميدهيد و تمايلي به برقراري رابطه مـجدد نـداريد. فكر كنيد، نامزد قبلي شما ديگر مانند گذشته برايتان جالب نيست
.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 3:29 PM  توسط nazanin | 

 

تو كيستي ........... ؟!!

 

 

اين چيزي كه در رگهاي من جاري است ، احساسيت كه هم اكنون به تو

دارم ........

 

قلبم با صداي تو به تپش مي افتد و سخنم با نام تو معنا پيدا مي كند و

 همچنين احساسم با عشقي كه به تو دارد درك مي شود ...

 

          آري ، دوستت دارم .........

 

دوستت دارم و اين كلمه مقدس را هزارن بار تكرار مي كنم .  

در كوچه و خيابان هاي تنهايي اين شهر به دنبال تو مي گردم.

 

                           نمي دانم كه تو كيستي ؟!!!.................

 

كسي كه من عاشقش هستم ، شايد رهگذري باشد كه راه را گم كرده و يا

مست شده اي باشد كه رقص كنان به دنبال مسجد مي گردد و يا جوان

شيفته اي كه در جايي تنها در گوش دختركي از عشق مي سرايد و

يا .................

 

 

هر كه هستي باش ولي اين را بدان كه هميشه قلبي براي تو مي تپد و به تا

 ابد به انتظار توست............

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت 4:59 AM  توسط nazanin | 

          

سلام دوستای عزیزم

ممنون که همیشه بهم سر می زنید

این متن رو بخونید یه موقع به دردتون می خوره

فرا رسیدن ماه مهمونیه خدا رو بهتون تبریک میگم.

من همتونو دعا می کنم و شما هم واسه من دعا کنید . باشه؟

 

 

  چگونه در اولين قرار ملاقات بيشترين تاثير را بگذاريم؟

 

همه مـا مـمـکن است با افرادی روبه رو شویم که در همان بـرخـورد اول مـــجذوب شـده و دوست داشته باشیم آنها را بهتر بشناسیم. اکثر اوقات این افراد از یکسری قانون های اصلی پیروی می کنند که باعث می شود بهترین تاثیر را در برخورد اول روی فرد مقابلشان بگذارند. در اینجا 6 نکته ی اصلی و مهم در این زمینه را برایتان آورده ام.

 

1- خوب لباس بپوشید 


باید روی لباس پوشیدنتان دقت ویژه داشته باشید. لباستان را باید با تناسب محلی که می روید و افرادی که با آنها ملاقات دارید انتخاب کنید. لازم نیست حتما‌ً از لباسهای گران و مارک دار استفاده کنید، اما حفظ تمیزی و مرتب بودن لباس مهم است.

 

 

2- واضح صحبت کنید


هنگام صحبت کردن با فرد مقابل، سعی کنید تا می توانید کامل و مشخص حرف بزنید. ملاقات با فردی که حرف هایش را نفهمید، غیرقابل تحمل خواهد بود.

آهنگ صدایتان ملایم ولی قابل فهم باشد. از درست و کامل تلفظ کردن کلمات واهمه نداشته باشید. سعی کنید تا آنجا که می توانید با گرامری صحیح صحبت کرده و از صحبت کرده به زبان عامیانه جداً بپرهیزید. همیشه مودب و باوقار باشید.

 

 

3- اسم طرف مقابل را به کرات استفاده کنید


حتماً برایتان اتفاق افتاده است. اگر کسی هنگام مکالمه اسمتان را مرتباً استفاده کند، شما احساس صمیمانه تری خواهید داشت. این کار نشان می دهد که شما حتی از اولین برخورد به فرد مقابل آنقدر توجه داشته اید که اسمشان را حفظ کنید.

 

 

4- کمی هم شوخی کنید


شوخ طبعی اگر بجا و درسیت استفاده شود، بسیار خوب است. یک لطیفه یا خاطره بامزه خیلی سریع می تواند محیط را دوستانه تر کرده و جو خوبی ایجاد کند. متاسفانه، اگر مراقب نباشید و لطیفه ی بجا و مناسبی را انتخاب نکنید، همه چیز برعکس خواهد شد. به همین دلیل توصیه می کنم که برای جلسه ی اول از تعریف لطیفه اجتناب کنید. می توانید به جای آن مطلب یا خاطره ای جالب تعریف کنید.

 

 

5- شنونده خوبی باشید


یک شنونده خوب بودن آنقدرها هم که همه تصور می کنند سخت نیست. در هنگام گفتگو با کسی، همه تلاشتان را بکنید که او متوجه شود که حرفهایش را فهمیده و خوب به او گوش می کنید.

هر از چند گاهی می توانید سرتان را به علامت تایید تکان داده یا از عبارات "می فهمم، درست است یا..." استفاده کنید. راه دیگری که باعث خواهد شد او مطمئن شود که حرف هایش را گوش داده اید این است که از او سوال بپرسید.

نکته ی بسیار مهم دیگر این است که هیچگاه وسط حرف طرف مقابلتان نپرید. این کار بسیار گستاخانه بوده و از ادب به دور است.

 

 

6- بگذارید طرف مقابلتان مرکز توجه باشد


یکی دیگر از نکات مهمی که باید به آن توجه داشته باشید این است که هیچوقت خودتان را در راس توجه قرار ندهید. اجازه بدهید طرف مقابلتان مرکز توجه باشد. بدترین اشتباهی که ممکن است مرتکب شوید این است که یکسره در مورد خودتان صحبت کنید. با این کار فرد مقابل تصور خواهد کرد که آدم خودخواهی هستید.

از طرفتان بخواهید که در مورد خود بیشتر صحبت کند. با اینکار باعث خواهید شد طرفتان بفهمد که به او توجه دارید و هم اینکه مطالب بیشتری درمورد او خواهید فهمید که در آینده به دردتان می خورد.

 

با رعایت این شش نکته، مطمئن باشید که در برخورد اول بهترین تاثیر را روی فرد مقابلتان خواهید گذاشت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21ساعت 3:44 PM  توسط nazanin | 
 

سلام دوستان

 

نظرتونو درمورد این داستان بگید

 

                                               داستان یک عشق

یکی بود یکی نبود
يه روزی از روزا
با يه دختری آشنا شدم.
اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود.
يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.
ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم.
واسم با ديگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
عشق اولم بود.
نمی دونستم چه جوری بهش بگم.
چه جوری نشون بدم
که دوستش دارم.
روز ها گذشت.
من هم هر کاری که می تونستم می کردم
که بهش نشون بدم که دوستش دارم.
يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد!
دختر عجيبی بود. اصلا تو خط عشق و عاشقی نبود.
همين جور عاشقش موندم...
يه روز اومد گفت:
" اين دوستمه اسمش سعيد هست."
يهو يه چيزی قلبمو فشار داد.
بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم:
"خوشبختم."
ديگه چيزی از دلم نمونده بود.
اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند.
که باز هم ناراحت نشه!
يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت:
"با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟"
با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه٬
لبخند زدم و گفتم:
"بله که می تونی."
بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه...
چندين ماه گذشت...
يه روز بهم زنگ زد و گفت:
"پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کی بيارم خونتون بهت بدم؟"
ديگه نمی فهميدم چی ميگه.
منگ شده بودم.
يهو ديدم داره ميگه:
"... کوشي؟ الوووووو...."
گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر."
گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."
....
اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم.
ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز کردم.
به چشماش زل زدم.
هنوزم عاشقش بودم. ولی ...
گفت:
"يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می بينمت."
تا پنجشنبه بياد٬‌ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.
همه چيز واسم مثل جهنم بود.
نمی تونستم تحمل کنم.
به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.
دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.
....
پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.
به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.
چقدر زيبا شده بود.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدی امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم:
"نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه تو قلب من هستی. منو يادت نره!"
گونش رو بوسيدم و گفتم:
"خداحافظ!"
حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می ساختم!...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 2:4 AM  توسط nazanin | 
 

سلام بچه ها

ببخشید که دیر آپ کردم!!!

                                 امروز تولدمه

 

 

اینم کیک تولدم تا بعدا نگید نازی خسیس بود که یه کیک به ما نداد

این شعر طنز هم بخونید جالبه

 

                                   لیلی و مجنون دات کام

 

گله مي كرد ز مجنون ليلي

كه شده رابطه مان ايميلي

حيف از آن رابطه انساني

كه چنين شد كه خودت مي داني

                                               عشق وقتي بشود دات كامي

                                               حاصلش نيست به جز ناكامي

                                               نازنين خورده مگر گرگ ترا ؟

                                              برده يا دات كام و دات ارگ مرا ؟

بهرت ايميل زدم پيشترك

جاي سابجكت نوشتم به درك

به درك گر دل من غمگين است

به درك گر غم من سنگين است

                                                به درك رابطه گر خورده ترك

                                                قطع آنهم به جهنم به درك

                                                آنقدر دلخور از اين ايميلم

                                                كه به اين رابطه هم بي ميلم

مرگ ليلي ، نت و مت را ول كن

همه را جاي ok كنسل كن

off كن كامپيوتر را جانم

يار من باش و ببين من on ام

                                                اگرت حرفي و پيغامي هست

                                                روي كاغذ بنويس با دست

                                                نامه يك حالت ديگر دارد

                                                خط تو لطف مكرر دارد

خسته از font و ز format شده

دلخور از گردلي @ ( ات ) شده ام

كرد رپلاي به ليلي مجنون

كه دلم هست از اين سابجكت خون

                                                 باشه فردا تلفن خواهم كرد

                                                 هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

                                                 زودتر پيش تو خواهم آمد

                                                 هي مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتي تو عزيزم ليلي

ديگر از من نرسد ايميلي

نامه اي پست نمودم بهرت

به اميدي كه سر آيد قهرت.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت 2:43 AM  توسط nazanin | 

 

 

مي دونم كه ديره اما دوست دارم اعتراف كنم كه دوستت دارم.........

دلم مي خواد بهت بگم كه هنوز هم در انتظار تو روز و شبم را به سر

 مي برم....

 

عاشقانه دوست داشتن تو ، بهترين بهانه براي زندگي كردن است...........

 

روزي با تمام وجود اعتراف خواهي كرد كه دوستم داري و اين آرزوي شبانه روز من است..............................................................

 

كاش جرأت گفتن اين كلمه را داشتم ، هر لحظه سعي مي كنم كه احساسم

را با تمام وجود دفن كنم، اما اين يك شعار من است كه با هر بار ديدن تو

 به دست باد مي رود.

كاش هميشه اين حس در تو سنگدل بود ........

 

اما باز هم با تمام بي وفاييت :

دوستت دارم

 

 

 عکس رومانتیک  !!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/08ساعت 1:12 AM  توسط nazanin | 

 

ديگه حس مي كنم اينجا

                           واسه من جايي نمونده

                                                    ديگه مجنون واسه ليلا

قصه جدايي خونده

                          ديگه اين دل ، دل تنها

                                                    عاشق كسي نمي شه

ديگه قمري مي شه تنها

                          مي ميره كنج يه بيشه

                                                     سهم من از اين زمونه

حسرت و يه جرعه آهه

                          كاشكي كه همه بدونن

                                                      به خدا دلم گناهه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت 12:35 PM  توسط nazanin | 

 

وقتي كه خاكم مي كنن بهش بگين پيشم نياد

بگين كه رفت مسافرت بگيد شماره اي نداد

يه جور بگيد كه آخرش از حرفاتون هول نكنه

طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه

دونه به دونه عكسامو برداريد آتيش بزنيد

هرچي كه خاطره دارم بريد و از بيخ بكنيد

نذاريد از اسم منم يك كلمه جا بمونه

نمي خوام هيچ وقت تنهايي توي گورم بلرزونه

            برو آتيش به قلب من نزن

                                                بذار نگاهت از يادم بره

            بذار واسه هميشه قلب من

                                                چال بشه با من كلي خاطره

برو نمي خوام ببيني خونه من خالي شده

همدم من به جاي تو ريگاي پوشالي شده

اون كه ميگفت مي مرد برات ديدي كه راست راستي مرد

رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

بهش بگيد نشسته پات بهش بگيد نيومدي

بگين هنوز دوست داره با اينكه قيدشو زدي

نشونيه قبر منو بهش نديد خوب مي دونم

مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه

 

مي خوام كه سنگ قبرم اين باشه           طلوعي كه خيلي غم انگيز بود

قشنگ ترين خاطره عمرم                  غروبي كه خيلي دل انگيز بود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 2:49 PM  توسط nazanin | 

سلام بچه ها

امروز مي خوام چند تا خبر از دنياي موسيقي واستون بنويسم.

 

سونامي

آلبوم سونامي مهدي مقدم به بازار اومد. 11 تا ترانه داره كه همش قشنگه.

 

 

آلبوم جديد رضا صادقی

واسه كشتن غرورم به تو مديونم

                                  واسه اينكه از تو دورم به تو مديونم

واسه چشاي خيسم به تو مديونم

                                  واسه اينكه از غم مي نويسم به تو مديونم

اين اشعار مال يكي از شعرهاي جديد رضا صادقيه، كه آلبومش چند وقته ديگه با بازار مي آد.

من كه بي صبرانه منتظر آلبومشم . چون تو يكي از مصاحبه هاش گفته كه : " يك زماني لازم بود حرف تازه اي زده شود با زباني عاميانه ، حال وقت آن رسيده كه كمي در نوع كلام و حتي محتوا تغييراتي دهم كه نه مثل رپ هاي امروزي پر از بد و بيراه و نه آنقدر ثقيل و سنگين كه هيچ كس از آن هيچ نفهمد. "

 

 

 

 

حميد عسگري

حميد عسگري تو يكي از مصاحبه هاش گفته : فكر نمي كنم حضورم در زمينه خوانندگي چندان طول بكشد . دوست دارم اين كار را در اوج كنار بگذارم.من دلبستگي چنداني به اين كار ندارم.

همچنين آلبوم بعديش هم اوايل سال 87 به بازار مي آد كه فضايي عاشقانه داره.

 

 

 

 

 

 

خوب بچه ها اميدوارم از خبرهاي من لذت برده باشيد..........

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 6:1 PM  توسط nazanin | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
من نازنینم
امیدوارم تو دهکده عشق من به شما خوش بگذره

کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

نظر یادتون نره
id: nazanin_naght

پیوندهای روزانه
فروغ فرخزاد
2 عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
دهكده عشق
پیوندها
جاده عشق ( داداش آرمين )
مريم جونم
غزل جونم
پرستو جونم
سمانه جونم
دوربين و عكاسش
ستاره جونم
بوي گندم
كلبه تنهايي من
پاييز وحشي ( آقا فرشيد )
صبا جون
اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت سادست
لبخند مرگ ( آقا مهدي )
كلبه صداقت ( آقا ساسان )
مسعود و غزال
آقا فرهاد
آقا حسين شاعر
حكايت ( مهشيد عزيزم )
ميلاد
دنياي فراموش شدگان
وبلاگ اختصاصي پيشرو ( آقا امين )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
قالب و كدهاي جاوا > < قالب و كدهاي جاوا >